پارت هفده :


راوی

بلوط لبخند کمرنگی زد.

_خوشحال می‌شم اگه کاری از دستم بربیاد انجام بدم.

برزین چند لحظه فقط نگاهش کرد.
بعد خیلی آروم سر تکون داد.

_ممنون.

اما انگار گفتنش برای مردی مثل برزین، از یک جمله طولانی سخت‌تر بود.

بلوط لباس فرم سفیدش رو عوض کرد.

مانتوش رو پوشید و شالش رو مرتب کرد و کیفش رو برداشت.

وقتی از رختکن بیرون اومد، برزین کنا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. ای بابا خواستگاری رو پیچوندی مامانت خفت میکنه دختر

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️