پارت چهارده :



راوی

شب تقریباً از نصف گذشته بود.

تلویزیون روشن بود ولی هیچ‌کس نگاهش نمی‌کرد.

مامان داشت لباس‌های شسته شده رو تا می‌کرد.

بلور روی فرش ولو شده بود و با گوشیش ور می‌رفت.

و بلوط روی مبل لم داده بود و سعی می‌کرد به هیچ‌چیز فکر نکنه.

البته که موفق نمی‌شد.

ذهنش مثل همیشه شلوغ بود.

اونقدر شلوغ که حتی صدای بلور هم دیگه رو مخش نمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!