لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت شصت و چهارم :
همچنان با افکار مشوش و پریشانم و مرور و تحلیل اتفاقات دیروز سردرگم و کلافه بودم که صدای گریه ی سلاله در فضای اتاق پیچید. از جابرخاستم و از درون گهواره برداشتمش!
حدود یک ساعتی طول کشید تا پوشکش را عوض کردم؛ شیرش را خورد و دوباره خوابید. دخترکم را دوباره درون گهواره گذاشتم؛ لب تخت نشستم و آرام گهواره را تکان دادم.
افکارم آنقدر پریشان و آشفته بود که نمیتوانستم تصمیم درستی بگیرم. عم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملیکا
0سهیل عزیزم قربونش برم استاد یار دانشگاهه
۳ ماه پیشگلی
1تنها کاری که لاوین بلد نیست اعتراض کردن به آریاست مث چی ازش می ترسه
۳ ماه پیشریحانه
1چه خانواده مهربون خوش قلبی داره لاوین کیف کردم
۳ ماه پیشمیم
2جه تهمتی،کی درباره زنی که با اون وضع کنار شوهرش دیده فکر درست می کنه،اصلا چه فکر درستی وجود داره؟چرا بخاطرش قانونو دور می زنه ؟😠🙏🏻
۳ ماه پیشمیم
2این درسته،باید یه تصمیم جدی بگیره نه از روی اما و اگرو شاید باقی زندگیشو تلف کنه،آزموده را آزمودن خطاست 🤔
۳ ماه پیشتارا
1اینطوری انگار داره تهمت میزنه خوب اون زن شاید فقط دادستان پرونده بوده برای آریا پارتی بازی کنه
۳ ماه پیشتارا
2شاید برگرده یه مدت زندگی کنه تا یه مدرک درست و حسابی گیرش بیاد که با اون آریا رو محکوم کنه بهتره
۳ ماه پیشهانا
1منم به جاش بودم می ترسیدم که چه بلایی قراره سرم بیاد
۳ ماه پیشهانا
3حق داره واقعا ممکنه هر اتفاقی بیافته یا مثلا بندازتش زندان
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0ایول به این خونواده قشنگ حال کردم ولی مطمئنم که اریا قبول نمیکنه و یه بهونه ای میاره فقط خداکنه تبعاتش برا لاوین نباشه