لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت شصت و سوم :
پس از مهمانی هم چندین بار به من پیشنهاد داد که با او به خانه بازگردم اما من هر دفعه بهانه ای می آوردم تا این دوری و جدایی بدون دعوا و مرافه بیشتر طول بکشد. حتی لمس سر انگشتانش مرا بیاد صورت آن زن و خاطره ی تلخ هم آغوشی اش با آریا می انداخت. چیزی که آن زمان فکر می کردم می توانم ببخشم و فراموش کنم اما حالا با گذشت زمان میزان عمق این زخم چرکین که سر باز کرده بود؛ دلم را به هم میزد و علنا مرا نسبØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرجان
1رمانتون خیلی قشنگه 🤩🤩مرسی واقعا
۳ ماه پیشگلی
0فکر کنم آریا گرسنه هست شیر می خواد بلا بدور
۳ ماه پیشنظزی
0سلام چرا دیر بع دیر پارت میذارید دو روزی یه پارت اصلا پارت گزاری ها منظم نیست
۳ ماه پیشمیم
3نکبت دلش تنگ شده،مگه اینا قرار نبود بعد تولد بچه جدا بشن،دیگه برگشت چی،برو با همون خانم وکیل 😠🙏🏻
۳ ماه پیشهانا
2می خواد براش ماساژ بده خوب بشه قصد بدی نداره بچمون👿👿
۳ ماه پیشهانا
3چه عوضیه این آریا خجالت نمیکشه کمپرس *** بهانه است
۳ ماه پیشیه غریبه
2یه راه نجات داره اونم ژیواره تنها کسی که می تونه پدر آریا رو دربیاره
۳ ماه پیشیه غریبه
2بمیرم برای سرنوشت عجیب لاوین اون از دوران کودکی خود اینم دخترش
۳ ماه پیشیه غریبه
3لاوین راهی نداره باید برگرده خونه وگرنه آریا بچه رو ازش میگیره
۳ ماه پیشیه غریبه
2هر وقت هوس لاوین میکنه میاد بعدش میره سراغ سوژه های دیگه
۳ ماه پیش...
3هعیی کثافط فقط از روی هوس لاوین رو میخوااد اریا من تورو دوست داشتم چرا اینطور شد😥
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اریا خودش فهمیده که چرا لاوین ازش دوری میکنه بخاطر همین مجبورش میکنه که بیاد خونه فقط امیدوارم که بیشتراز این اذیتش نکنه😔😔