پارت سی و یک :


از نگاه آرن

یک شبانه‌روز از جراحی می‌گذشت و نیو هنوز به هوش نیومده بود.توی خونه‌ش هم سرنخی پیدا نکردیم.تمام ماجرا مثل یه کلاف بی‌سر بود.
طی اون بیست و چهار ساعت از بیمارستان بیرون نرفتم و بیدار بودم.فقط نیم ساعت،نشسته روی صندلی خوابیدم.سرم داشت می‌ترکید.
برای این‌که هوای تازه به کله‌م بخوره از ساختمون بیرون اومدم.راه می‌رفتم تا خواب از سرم بپره.حوالی پنج و نیم صبح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرش در رمان نیو آرش
تصویر شخصیت آرن در رمان نیو آرن
تصویر شخصیت مکانیزم آنتیکیترا در رمان نیو مکانیزم آنتیکیترا
تصویر شخصیت سمک در رمان نیو سمک
تصویر شخصیت آرمان در رمان نیو آرمان
تصویر شخصیت ارشک آرمان‌سا در رمان نیو ارشک آرمان‌سا
تصویر شخصیت سروان اسکینی در رمان نیو سروان اسکینی
تصویر شخصیت نیوارا در رمان نیو نیوارا
تصویر شخصیت جان در رمان نیو جان
تصویر شخصیت نیو در رمان نیو نیو
آخرین نظرات ارسال شده
  • Harry The Wise

    0

    خدا منو ببخشه ولی این تیکه که آرن حسابی کتک خورد روحم جلا پیدا کرد😌💖 خود به خود انتقام نیو گرفته شد. اجازه بدین دست این مردی آدم ربا رو ببوسم🥰 ولی همه اش یاد اون ویدیویی که از این صحنه تو کانالت گذاشته میوفتم نویسنده جون و از خنده غش میکنم🤣 آرش هم که از همون اول مرد

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ ماه پیش
  • Harry the wise

    0

    ولی دلم برای اون پرستاره خیلی سوخت🤧 فکر کن کل شب رو شیفت وایسی بعد مریض مدنظر رو بدزدن بعد وقتی بری به خانواده اش خبر بدی از روی پله ها بیوفتی پایین. از میزان زجر کشیدن این بشر دارم زجر میکشم

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    آخرشم بهش خندیدن که زمین خورد 😔

    ۱ ماه پیش
  • Harry The Wise

    0

    باز به مرام جان که وقتی خبری از نیو نشد بهش زنگ زد. ولی نفهمیدم چطوری آرن فهمیدن دختره؟ یعنی فقط تماسش رو دیده و جواب نداده؟ ولی آرش خیلی خوشحال شد وقتی فهمید نیو یکی رو دوست داره😂 موندم چطوری بهش حقیقت رو بگیم

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    آرن گوشی رو جواب داد و صدای یه دخترو شنید

    ۱ ماه پیش
  • Harry The wise

    0

    از دلایلی که باید آرش رو دوست داشته باشیم: بچه شادیه کلا، کینه ای نیست، شیرقهوه دوست داره، عاشق یه زندگی هیجان انگیزه، افتادن مردم براش خنده داره🤣 اصلا چطوری میشه عاشق این مرد نشد؟

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نمونه‌ی بی‌نقصِ کسی که در لحظه زندگی می‌کنه

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نمونه‌ی بی‌نقصِ کسی که در لحظه زندگی می‌کنه

    ۱ ماه پیش
  • Harry The Wise

    0

    ای بابا این آرن کل این چند وقت رو بالای سر نیو بود هاحالا یه لحظه رفت بیرون بچه مو دزدیدن😔 غمگین شدم. نه ولی اینکه آرش با خوابیدن تو بازداشتگاه راحت تر از خونه شه نباید انقدر خنده دار باشه🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • در احاطه‌ی میمونک‌ها

    0

    عجب پست هیجان انگیزی!! خسته نباشی عزیزم. دلم خنک شد آرن کتک خورد. خیلیی نسبت به نیو بدجنسه. آرشم خیلی باحاله. خیلیی دوستش دارم

    ۲ ماه پیش
  • گوزِ قدمت دار

    0

    شب تا صبح بیدار موندی چون عذاب وجدان داشتی از سر دوست داشتن نبود😒

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بدبین نباش

    ۲ ماه پیش
  • گوزِ قدمت دار

    1

    همیشه توی زندگیم آرش بودم سریع چَپه میشم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    منم 😅

    ۲ ماه پیش
  • 𝓓𝓻.𝓑𝓻𝓪𝓲𝓷𝓲𝓪c

    3

    بعد از نودهشتیا دیگه به اینصورت رمان نخونده بودم که منتظر بخش بعدی اش باشم بعد از شاید حدود ده دوازده سال قبل هیجان و منتظر قسمت جدید بودن و تجربه می کنم به قول استاد شهریار پیرم و دل یاد جوانی می کند

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😌❤️

    ۲ ماه پیش
  • 𝓓𝓻.𝓑𝓻𝓪𝓲𝓷𝓲𝓪c

    1

    تغییر شخصیت ها جالب هستند, یعنی از شخصیتی که تا چند قسمت پیش منفور بود به طور ناگهانی جذاب می شودیعنی بدون اینکه این تغییر شخصیت مصنوعی به نظر برسد یعنی بیشتر احساس می کنی که درست این آدم و نشناخته بودی تا تغییری ایجاد شده باشد.نمی دانم طرح اولیه داستان همین بوده یا همینطوری پیش اومده به هر حال جذاب

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ممنون از دیدگاهت ❤️ معمولا برنامه‌های من درست پیش نمیرن.حتی در نسخه‌ی اولیه،نقش اصلی یه نفر دیگه بود نه نیو 😅

    ۲ ماه پیش
  • غزل

    3

    آرن میتونست یه تیر بزنه به لاستیک آمبولانس اینطوری نیو رو نمیبردن.

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    هدفش گرفتن ضارب بود در وهله‌ی اول

    ۲ ماه پیش
  • نیوِ نی نی

    1

    آخیی داره باحال میشه کتاب😍کاش زود تموم نشه😢

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    این رمان طولانی نیست 🥲

    ۲ ماه پیش
  • شوسپک

    0

    جان دختره؟!!

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نهههه،گوشیش دست یکی دیگه بود

    ۲ ماه پیش
  • گوزِ قدمت دار

    0

    الهی دورت بگردم نیوی جون پاشو

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    🥲

    ۲ ماه پیش
  • زن قاموس بن سهی اصل

    2

    من نمیفهمم اینا چجور پلیسهای آموزش دیده ای هستن که لیاقت ندارن از دس دونفر بربیان واقعا ک فقط بلدین برا نیو قلدری کنین

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    سمک زرنگ‌تره 😔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️