آخرین پنجره هم هیچ به قلم مهدیه سجده
پارت شانزده :
دیدار در جواب نگاه منتظر مهکامه، دستش را کشید و او را تو آغوش خودش جا داد. کمر مهکامه به قفسه سینهاش چسبید و دو دوستش را دور او گرفت:
-فکر نمیکنی بد عادتم میکنی انقدر هوامو داری؟ پرو میشما!
مهکامه با شیطنت نیشگونی از بازوی پهن سفت دیدار گرفت:
-اون موقع خودمم پفتو میخوابونم عزیزم.
دیدار بیاختیار قهقه کوتاهی زد که عنبیههایش به پشت سر او وسلین رسید. روی کاناپه نشسته بود و کن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلیا
1توروخدا بیشتر پارت بذارید من تا میام شروع کنم تموم میشع رمانت خیلیی قشنگهه از طاق فلکن قشنگ ترهه پارتای بیشترر🥺🥺😘😘
۳ روز پیشدلیا
1یعنی قلبم ترک برداشتت شاسان به جور درد دیدار به جورر ولی دلم برای دیدار کبابه حسزتاش اینحوری جلو چشمش باشن و زندگیی کع دوست داشته رو رفیقش داشته باشه خیلی نامردیهه🥺🥺
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

....
1سروشش من فقط،منتظر اومدن سروشمم استوریا انقدر جذابه لعنتیی رفته رو مخم که سروش کیه و چه حوری میاد بین این دوتاا