گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و یک :
آرام از آغوش او بیرون آمد. هنوز گرمای تنِ مرد تنش را لمس میکرد. مسیح لبخندش را گرمتر کرد. جعبه را سمتش گرفت و با ابرو اشاره کرد:
- نمیخوای ببینی توش چیه؟!
جعبه را با هردو دست گرفت. یک دستش را زیر جعبه گذاشت و همانطور ایستاده روبان را باز کرد و درِ جعبه را برداشت. چند لحظه فقط نگاه کرد. بعد چشمهایش آرام گرد شدند و حلقهی خوشحالی بیشتر نمایان شد:
- وای!
لبخندش همانطور بزرگ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣 این پارتو توی ساعتی نوشتم که واقعا گشنم بود و تهش نون و پنیر خوردم... 💔💔 عشق منی 🤍🫂
۴ روز پیشAysan
0تو حداقل یه نون و پنیری خوردی ، من که اونو نخوردم چی؟🤣🤝🏻
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂💔 دلم سوخت
۴ روز پیشAysan
0چقدر اون قسمتی که گفت حال خوبشون اگه لباس بود میشد همین لباس رو دوست داشتم🥲 جمله ی خیلی متفاوتی بود و واقعا حسشو کامل منتقل کرد به نظرم
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲 منم این تیکهی مغزمو خیلی دوست داشتم مسمسمسمسم
۴ روز پیشAysan
0هر چی از مغز تو بیاد قشنگه ، یه سری چیزا قشنگ تر👀😂
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
جون 😂🤍
۴ روز پیشالناز
0حریر خانم تر نزنه به این لحظات قشنگ صلوااتت😂😂
۴ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂 وای اونم یه مرحلهایه برای خودش
۴ روز پیشترنم
0نسترن توقعمو بردی بالا🙂منم ی مسیح میخوام که کنارش لازانیا درست کنم و کلی خوش بگذرونم😔
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😔😂 اونو ولش کن من یه مسیح میخوام شازده خانم بخونه برام
۴ روز پیشترنم
0ای بابا باز وسط این همه شادی قلب مریض مسیح یادم اومد و ناراحت شدم کاش حالش زودی خوب شه
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ایشالله بیا باهم دعا کنیم تا زود خوب بشه 🤍
۴ روز پیشترنم
0امیدوارم که این خوشیشون زهرمار نشه یعنی خب مطمئنم ی جورایی که آخرش به گریه تبدیل میشن این خنده ها😭
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
زندگیه دیگه... خوب داره بد داره، خوشی داره گریه داره...
۴ روز پیشترنم
0راستی بچه ها هرکی کامنتمو میخونه بره رمان دیگه نسترن رو هم بخونه به نام از خاکستر تا خورشید تو همین دنیای رمان پارت گذاری میشه و خیلی رمان جذاب و هیجانی هس مثل گیلاس های نارس
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️ دختر مهربون، قلب منی عزیزدلممم
۴ روز پیشترنم
0پارت احساسی و خاصی بود بازم با قلمت شاهکار نوشتی خسته نباشیی🥰💋
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🤍 ترنم بازم مهربونیتو بهم نشون دادیی
۴ روز پیشحنا
0خییلی خوب بود این پارت 🥰🥹
۵ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🥹🤍 بووس بهتتت
۴ روز پیشراحله
0واقعا این پارت قشنگ و احساسی بود
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا از لطفتون ممنونم 🤍🫂
۴ روز پیشراز
0امیدوارم این خوششون رو کسب خراب نکنه
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم امیدواررممم 🥲🤍
۴ روز پیشفخری
1امیدوارم این حال خوبشون پایدار بمونه.بسیار عالی ممنون از قلم بی نظیرت نسترن جون❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۶ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی همیشگی شما 🤍🫂
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...
Aysan
0وای این پارت واقعا یه جور دیگه ای قشنگ بودد🥹 ، نسترن الان من دلم لازانیا خواست تکلیف چیه؟😂🙏🏼