پارت نود و یک :

آرام از آغوش او بیرون آمد. هنوز گرمای تنِ مرد تنش را لمس می‌کرد. مسیح لبخندش را گرم‌تر کرد. جعبه را سمتش گرفت و با ابرو اشاره کرد:
- نمی‌خوای ببینی توش چیه؟!
جعبه را با هردو دست گرفت. یک‌ دستش را زیر جعبه گذاشت و همانطور ایستاده روبان را باز کرد و درِ جعبه را برداشت. چند لحظه فقط نگاه کرد. بعد چشم‌هایش آرام گرد شدند و حلقه‌ی خوشحالی بیشتر نمایان شد:
- وای!
لبخندش همان‌طور بزرگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sogi

    0

    عروس دومادو ببوس یالا یالا یالا یالا 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۵ روز پیش
  • Sogi

    0

    و شاید این شروع داستان گیلاس های نارس باشه:)) دامن گلی گل وگولی وای دلم میخواد خب 😭😭 هموو مااچچ کردنن واایی 🥳🥳

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 گیلاس‌های نارسِ قشنگِ عزیزم

    ۵ روز پیش
  • Sogi

    0

    چقدر بهش میاد 🥹🥹 چقدر قسم شکستن خوشمزه ای بود 💔💔

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁

    ۵ روز پیش
  • Hani

    0

    اقا خیلی حلالت باشه🤪🤪

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁

    ۵ روز پیش
  • افسون

    0

    آخر شاهنامه خوشه نمیدونه کسی آخه تصور هر کسی یه داستانی که فقط خودش میتونه رنک زندگی و غم و براش عوض کنه شازده خانمها همیشه دور از دسترس امیدوارم خیالش و به هم نزنی گلم خسته نباشی کلی احساس خوب بهم هدی داد از اونا که چند بار تکرارش میکنه و هر بار لبخند می زنی لبات خندان ابدی باشه عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اتفاقا آخر شاهنامه خوش نیست افسون جون... قربون بودنتون بشم من که انقدر مهربون هستید و این همه وقت گذاشتید برای خوندنش 🤍🫂 وجودتون برام پر از احساس خوبه عزیزم 🪷🪷

    ۶ روز پیش
  • Aysan

    0

    وای این پارت واقعا یه جور دیگه ای قشنگ بودد🥹 ، نسترن الان من دلم لازانیا خواست تکلیف چیه؟😂🙏🏼

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣 این پارتو توی ساعتی نوشتم که واقعا گشنم بود و تهش نون و پنیر خوردم... 💔💔 عشق منی 🤍🫂

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    تو حداقل یه نون و پنیری خوردی ، من که اونو نخوردم چی؟🤣🤝🏻

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂💔 دلم سوخت

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    چقدر اون قسمتی که گفت حال خوبشون اگه لباس بود میشد همین لباس رو دوست داشتم🥲 جمله ی خیلی متفاوتی بود و واقعا حسشو کامل منتقل کرد به نظرم

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 منم این تیکه‌ی مغزمو خیلی دوست داشتم مسمسمسمسم

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    هر چی از مغز تو بیاد قشنگه ، یه سری چیزا قشنگ تر👀😂

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جون 😂🤍

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    0

    حریر خانم تر نزنه به این لحظات قشنگ صلوااتت😂😂

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 وای اونم یه مرحله‌ایه برای خودش

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نسترن توقعمو بردی بالا🙂منم ی مسیح میخوام که کنارش لازانیا درست کنم و کلی خوش بگذرونم😔

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😔😂 اونو ولش کن من یه مسیح میخوام شازده خانم بخونه برام

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ای بابا باز وسط این همه شادی قلب مریض مسیح یادم اومد و ناراحت شدم کاش حالش زودی خوب شه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ایشالله بیا باهم دعا کنیم تا زود خوب بشه 🤍

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    امیدوارم که این خوشیشون زهرمار نشه یعنی خب مطمئنم ی جورایی که آخرش به گریه تبدیل میشن این خنده ها😭

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    زندگیه دیگه... خوب داره بد داره، خوشی داره گریه داره...

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    راستی بچه ها هرکی کامنتمو میخونه بره رمان دیگه نسترن رو هم بخونه به نام از خاکستر تا خورشید تو همین دنیای رمان پارت گذاری میشه و خیلی رمان جذاب و هیجانی هس مثل گیلاس های نارس

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️ دختر مهربون، قلب منی عزیزدلممم

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پارت احساسی و خاصی بود بازم با قلمت شاهکار نوشتی خسته نباشیی🥰💋

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🤍 ترنم بازم مهربونیتو بهم نشون دادیی

    ۱ ماه پیش
  • حنا

    0

    خییلی خوب بود این پارت 🥰🥹

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹🤍 بووس بهتتت

    ۱ ماه پیش
  • راحله

    0

    واقعا این پارت قشنگ و احساسی بود

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا از لطفتون ممنونم 🤍🫂

    ۱ ماه پیش
کپی شد!