پارت نود و دوم :

جعبه را با ملاحظه در آغوشش گذاشت:
- سفت بگیرش، نیفته‌ها!
با خنده سر تکان داد:
- انگار بچمه!
او هم خندید. ابرو بالا انداخت:
- یجورایی هست دیگه!
نگاهش کرد‌ همان نگاه نرم و پر ذوقی که هربار دلِ مرد را از نو می‌برد:
- مرسی بابت امروز مسیح. خیلی خوشگذشت... .
مسیح آهسته دستش را بالا آورد و یقه‌ی پافر حنا را که موقع پوشیدن لباس کمی جمع شده بود، صاف کرد. بعد بی‌اختیار تار موی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Tara

    0

    عزیزم چرا پارت نمیذاری خیلی وقته منتظریم

    ۴ روز پیش
  • الناز

    1

    خدا رو شکر این بار میزان قهوه ای کردن حریر کم بود به قهوه ای سوخته نرسید زدوم سیفونو کشید😂😂

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    3

    وایی عالیه قلمت نسترن جونم ولی تو رو خدا آخرش تلخ نباشه ها که من دلم و صابون زدم برای عاشقانه های بیشتر از اونا که دل و زیر رو میکن👌🌱🙏😁😘💗💗

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    0

    ولی چقدر لحظه هاشون واقعیه ، یعنی واقعا به طرز غیر قابل توصیفی حس میکنم تک به تک حسایی که دارن و حرفایی که میزنن رو درک میکنم🥲

    ۲ هفته پیش
  • راز

    1

    میگم این پونه از کجا خبر داره ک حنا و مسیح چه برنامه ای دارن در روز ک چغولی حنا و مسیح رو به حریر میکنه

    ۲ هفته پیش
  • راز

    0

    حریر خواهر مراقب و نگهبان

    ۲ هفته پیش
  • فخری

    2

    مرسی از رمان بی نظیرت نسترن جون واقعا عالیه قلمت شاهکاره خدا قوت عزیزم.پونه لعنتی دلم می خواد مسیح و حنا به هم برسن لطفا نسترن جون🙏🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۲ هفته پیش
  • روشن

    0

    چرا حس میکنم اخر رمان تلخه هم سر اسم رمان هم متن رمان بهم این حس و میده:)

    ۲ هفته پیش
  • آوا

    0

    همه این حرص خوردنا نشون میده چققدر نویسنده خفن و کار بلد و .. هست که ما انقدر واقعی حس می کنیم ✨✨💕💕

    ۲ هفته پیش
  • آوا

    1

    بوی خوبی به مشامم نمیرسه..بوی خون میاد..وقت کشتن حریره.

    ۲ هفته پیش
  • آوا

    0

    حنا بمیرم واسه تنهاییت، هیشکی به فکرت نیست، مار تو استینت پرورش دادی

    ۲ هفته پیش
  • آوا

    0

    حریر و پونهه برام حکم آصف رو دارن

    ۲ هفته پیش
  • آوا

    0

    حریر میخوام سر به تنت نباشهه

    ۲ هفته پیش
  • آوا

    0

    حرریرر رو مخمیی لامصب

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    لعنت بهت پونه که باعث شدی خنده حنا به زودی خشک بشه😭😭

    ۲ هفته پیش
کپی شد!