پارت چهل و دوم :

سر از بالشت جدا کرد و صاف نشست.یک دستش بندِ یقه‌ی لباس سفید رنگش بود و دستش دیگر مشت روی تخت.نفس‌های داغش به سرعت از سینه‌اش رها می‌شدند ولی باز هم حس خفگی می‌کرد.سانت به سانت تنش خیس عرق بود و موهایش هم چسبیده به پیشانی‌اش.گلویش خشک شده بود و حس می‌کرد حتی قطره‌ای آب در جانش نمانده و برای همین سمت عسلی چرخید.خودش را قدری روی تخت حرکت داد و حینی که چشمانش را روی هم می‌فشرد دستش را سمت Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    تو شرایط خیلی سختی گیر کردن🥲مرسی فاطیما جان

    ۴ ماه پیش
  • محرابی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم میثم طوریش نشه اونم الان🥲مرسی عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️