دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد و نود و چهارم :
آزاده غرق در افکاری بود که تپش قلبش را تند کرده بود. پوران همراه با صدای گوگوش سر تکان می داد و لبخندی پر حسرت روی لبش بود. گوگوش می خواند و مرغ خیال آزاده پر کشیده بود بر بام دل بی معرفت سروش.
ــ آزاده؟!
آزاده با تکان دست پوران، گیج نگاهش کرد. پوران سر تکان داد و پرسید:
ــ کجایی دختر؟
آزاده دستپاچه لبخند زد و لب زد:
ــ بله پوران جون؟
پوران عمیق نگاهش کرد. چشمان قهوه ای آزا
لطفا صبر کنید...
