پارت صد و نود و سوم :

آزاده که شروع زه دویدن کرد، سروش هم به سرعت دوید و خیلی زود خودش را به او رساند و مچ دستش را گرفت.
ــ آزاده لطفا به حرفام گوش کن.
آزاده داد زد:
ــ دستم و ول کن.
سروش دستش را رها نکرد، خودش خوب می دانست با قلب این دختر چه کرده، ادامه داد:
ــ دستت و ول نمی کنم باید به حرفام گوش کنی.
آزاده با همه نفرتی که درونش موج می زد، لب زد:
ــ حرفات برام مهم نیست جناب سرگرد... تا ابد یادم م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!