پارت چهل و پنجم :

سهیل به پهلو روی تخت دراز کشید و یک دستش را تکیه‌گاه سرش کرد.
نفس عمیقی به ریه‌هایش هدیه داد و گفت: من که نگفتم حتما... اصلا مطمئن نیستم. بعدشم، چرا بدبخت؟
آکهیرو نگاه زیرچشمی‌ای به او انداخت و جواب داد: مثل این‌که یادت رفته دفعه‌ی پیش خاله‌ش چیکار کرد. این دفعه کل صورتت رو نقاشی می‌کنه!
خیز برداشت و نشست، چشمانش را خطی کرد و پرسید: اصلا روی چه حسابی همچین حدسی می‌زنی؟
سهیل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    آفرین عسلم 😚خیلی زیبا و مطمئن از زبان زیبای اکهیرو همه ی نقایص یک رابطه ی دمدمی رو بیان کردی کاملا درسته وابستگی کسی که تنهایی ش وبا توقسمت میکنه جدایی دردناکه ولی کنجکاوم خیلی برای گذشته سهیل یعنی قبلا به دختری آسیب زده از لحاظ روحی یا جسمی برام قابل باور نیست سهیل خطاکارباشه ونامرد🤔😟😯

    ۲۱ ساعت پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    نه خیالت راحت قضیه ناموسی نیست، اصلا ربطی به یه دختر دیگه نداره😁

    ۱۲ ساعت پیش
کپی شد!