کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت چهل و پنجم :
سهیل به پهلو روی تخت دراز کشید و یک دستش را تکیهگاه سرش کرد.
نفس عمیقی به ریههایش هدیه داد و گفت: من که نگفتم حتما... اصلا مطمئن نیستم. بعدشم، چرا بدبخت؟
آکهیرو نگاه زیرچشمیای به او انداخت و جواب داد: مثل اینکه یادت رفته دفعهی پیش خالهش چیکار کرد. این دفعه کل صورتت رو نقاشی میکنه!
خیز برداشت و نشست، چشمانش را خطی کرد و پرسید: اصلا روی چه حسابی همچین حدسی میزنی؟
سهیل
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
عزیزمی مرسی از نظرت🤍🌸
۲ ماه پیشزری
0دلم برا توو صباا تنگ شده بود🥺🥺🫡🫡
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
عزیزم🥲🤍 اتفاقا چند روز پیش داشتم بهت فکر میکردم که دیدم کامنت گذاشتی
۲ ماه پیشزری
0جاتون تو رمانکده خالیه🥺🥺💔
۲ ماه پیشزری
0قلمت دلمان را روشن می کند نوشته هایت مانند درمان دردی بی علاج است همانقدر خاصت همانقدر دوست داشتنی و متنوع درست است که موضوع ها تکراری است اما بی شک قلم تو ، نوشته های تو یک اثری زیبا و بی تکرار را خلق می کند تو خدای کلمات هستی جان میدهی به حروف ها و آنها را مانند پازلی بی سر و ته کنار هم قرار می ده
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
واییییی مرسی زری جونممممم😭😭😭
۲ ماه پیشافسون
0آفرین عسلم 😚خیلی زیبا و مطمئن از زبان زیبای اکهیرو همه ی نقایص یک رابطه ی دمدمی رو بیان کردی کاملا درسته وابستگی کسی که تنهایی ش وبا توقسمت میکنه جدایی دردناکه ولی کنجکاوم خیلی برای گذشته سهیل یعنی قبلا به دختری آسیب زده از لحاظ روحی یا جسمی برام قابل باور نیست سهیل خطاکارباشه ونامرد🤔😟😯
۳ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
نه خیالت راحت قضیه ناموسی نیست، اصلا ربطی به یه دختر دیگه نداره😁
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Z.k
0چقدر قشنگ حلاجی میکنه این پسر ژاپنی مخصوصا اینجا که گفت: یک نیلی بی رنگ بمونه و از تو هیچی .😇😇