کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت چهل و ششم :
***
دیانا به تصویر درون آیفون خیره شده بود. باید در را باز میکرد یا نه؟
احتمالا او میدانست دیانا خانه است و برای دیدنش آمده بود، اما میتوانست به روی خودش نیاورد و زنگ زدنهایش را نادیده بگیرد.
پوست اضافهی روی لبش را کند و با اخم به چهرهی او که بیخیال نمیشد زل زد.
- عقلت کجاست دیانا؟ مسلما اگه همینطور منتظر بمونه به هیوا زنگ میزنه.
هوفی کشید و گوشی را برداشت.
لح
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آخ گفتی افسون جونم همیشه از مادرها توقع فداکاری میره، ولی اونها هم حق دارن به خواستههاشون فکر کنن. برای همین میگم شاید اگه بدونید چه چیزی به هستی گذشته درکش کنید
۲ ماه پیشزری
0فقط اسم مادرو یدک میکشن😖😖
۲ ماه پیشهمزاد نیلی خانم
1بنظرم. حتی مادر دیانا لیاقت حرف زدن دیانا رو باهاش نداره.. و چ بد ک مادر منم. نقطه مشترک مادر دیاناست 💔
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
شاید بعدا رفتار مادر دیانا براتون قابل درک شد، ولی جدی ناراحت شدم که از این بابت باهاش همزادپنداری میکنی💔🥲
۲ ماه پیشمامان عسل
0آدم میمونه چی بگه ..سیمین و هستی عجب مادری هستن حالا انتظار دارن بچه خوشون واقعیت پذیر باشن..کلمه مادر خیلی بارزش تر از اینه که آدم بخواد رو چنین افرادی بزاره ..متاسفم از اینجور مادرا 🥺 خسته نباشید نویسنده عزیز عالی بود🙏🌼
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
موافقم، ولی خب این هم یه واقعیته که همه مادرها، مادر نیستن. صرفا زنهاییان که بچه دار شدن و برای همین نمیتونن درست رفتار کنن. قربان شما سلامت باشی🤍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم حال مادرانه رواوردی وسط دلم ضعف رفت درسته که نصف جهان بایدبرای دردهای پنهان مادرانی که فداشدن سجده ی کنند ولی به نظرم مادرهم یه آدمه یه انسان که میتونه توسختی کم بیاره و فرارکنه وحتی توآزمایش ها هم هست که یه میمون توآتیش بچه ش وگذاشت زیر پاش😯😢 ولی بله استثنا هم وجود داره کدومش درسته یاغلط 🥺