کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت چهل و چهارم :
آره... میگم شده بود، چون این آخرین پیامیه که برات میفرستم. قبل از اینکه برم سراغ موضوع اصلی باید بگم که من واقعا شرمنده و متأسفم! به حدی که هیچ کلمهای نمیتونه بیانش کنه. کاملا بهت حق میدم که ازم رنجیده باشی. حتی نمیتونم ازت بخوام من رو ببخشی.
راستش چیزی که میخواستم بهت بگم رو پایینتر تایپ کردم که اگه بخونیش لطف کردی.
رایان رو یادته؟ همون آقای اژدها که دربارهش حرف زدیم
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
تا اون قسمتی که نیلی پیام میده توی رمانکده گذاشته بودم.
۲ ماه پیشزری
0سهیل خوشحالم براش🥹🥹
۲ ماه پیشافسون
0آخ جون بلاخره پیام خونده شد و دلها تاپ تاپ سهیل نیاز یه طرفه ش و باور کردو نیلی خودش و مجبور کرد که برای دلش حرفاش نگه نداره الهی داداش به این میگن یه دونه سفارش بدم کجا میسازن اکهیرو 🥲😋وای منتظر داغ کردن هیوا 😲😈
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
متاسفانه آکهیرو لنگه نداره😂
۲ ماه پیشنشمین
0عالی بود برا سهیل خوشحالم ک برادری مثل آکی داره
۳ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
ممنونم از نظرت🤍 آکهیرو تمام تجسمم از برادریه که دلم میخواست داشته باشم🤌🏻
۳ ماه پیشسرو
0خدا ازدست این دوتا برادر ترکیدم از خنده
۳ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
😁😂😂
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0فک کنم از این جا ب بعدشو نخوندم🫠🫠