پارت چهارده :

لیلی که خون خونش را می خورد و نجابت و معصومیتش اجازه ی این را نمی داد روبروی حاجی و وقاحتش بایستد و از خودش دفاع کند. حرصش را آنقدر بروی گوشه ی ناخنش خالی کرد که پوستش کنده شد و سوزشش دل لیلی را برد. انگشتش را درون کف دستش نگه داشت و فشرد. حاجی که زیر چشمی حرکات و رفتار لیلی و ناراحتی اش را زیر نظر داشت‌. نفسی طولانی بیرون فرستاد و ادامه داد!
- به هر حال اینا رو نگفتم که خود خوری کنی و به خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    نویسنده عزیز تو رو خدا یکم زودتر پارت بعدی بزار 🤍🤍

    ۴ روز پیش
  • فاطیماه

    0

    خدایا تا کجای دنیا بی عدالتی آخهه؟؟

    ۴ روز پیش
  • فاطیماه

    0

    آخیی آخیی به خانمی لیلی دلم سوخت بخدا حاجی پیر سگ عروس نازنینش رو با یه بدکاره هر جایی یکی کرده میگه اون هم عروسمه

    ۴ روز پیش
  • مریم

    1

    چقدر نمک نشناس بوده شاهرخ امیدوارم لیلی گردن نگیره زنیکه رو🥲🥲

    ۴ روز پیش
  • زهره

    0

    علنا داره میگه تو برای پسرم تو رابطه کم گذاشتی رفته دنبال عیاشی

    ۴ روز پیش
  • زهره

    1

    بعد تازه بابای دیوثش میگه معشوقه ی پسرم حامله است من مجبورم باید نگهش دارم

    ۴ روز پیش
  • زهره

    0

    وای خدایا باورم نمیشه مگه ممکنه یه مرد اونقدر حیون صفت باشه خانواده به این خوبی داشته رفته یواشکی بایکی دیگه 🤬🤬

    ۴ روز پیش
کپی شد!