تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت پنجاه و پنجم :
فردای آن روز به دیدن مریم رفتم. مشغول جمع و جور کردن وسایل و در تب و تاب خرید سوغات و هدیه برای خاله صنوبر و کتایون و بقیه بود.
-به به، چه خبره دختر، چرا اینقدر اینجا رو به هم ریختی؟
-سلامت کو؟
-سلام. خوبی؟ چه کار داری می کنی مریم؟
-سلام عزیزم، حامد گفت آخر هفته میاد دنبالمون و تا روز دوشنبه اینجا می مونه. بعد با هم برمی گردیم. یهویی یادم افتاد که هیچ کاری نکردم. گفتم یه مقدار وسا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
