پارت پنجاه و چهارم :

برگشتم و به چهره متعجب آنها نگاه کردم و گفتم: نترسید خل نشدم، گفتم یه لحظه بریم به گذشته.
-ترانه چرا با من این کارو می کنی؟
-چه کاری؟
- چرا وسایلت رو بردی؟ چرا چیزهایی که من برات گرفتم رو نبردی؟
-اینها که نمی تونه سؤال باشه. دکتری ناسلامتی. خیلی واضحه. ما جدا شدیم. و من اومدم خونه خودم. اگر حالا با هم صحبت می کنیم به این خاطره که شما پسر عمه من هم هستی. انصافاً وقتی فقط پسر عمم بودی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!