اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت شصت و سوم :
-بچه ندارین؟
-نه.
-خونه و زندگی مشترک؟ دارایی؟
-نه.
-جهیزیه؟
-نه من چون خانواده ام با این وصلت مخالف بودن جهیزیه ای ندادن.
-مهریه؟
-هیچی نمی خوام.
قاضی به صورتم نگاه می کند.
-خیلی از مردها اشتباه می کنن، به خاطر چند تا پیام زندگیتو از هم نپاش اگه دوستش داری بهش فرصت بده.
اعلا از آن سمت با صدای بلند می گوید:
-مسئله اینجاست که منو دوست نداره، برادرمو دوست داره
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
واقعا که همینه
۴ ماه پیشریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0بگردم برات صنم جان که این همه زجر کشیدی و دم نزدی جدا که از اعلا بی لیاقت تر ندیدم این دیگه آخرشه