پارت چهل و سوم :

- نیلی هم تو رو دید؟
- نه بابا پنج_شیش میز اون طرف‌تر بودم.
- وای، وای باورم نمی‌شه! می‌دونید پسره کیه؟
- نه. تو می‌شناسیش؟
- بابا این‌ها یه بند تازه کارن که حرف ندارن. پسره خواننده‌شونه، اسمش رایانه. وای نیلی عجب شانسی داره خوش به حالش!(چهارتا شکلک گریان)
دست سهیل که گوشی را اسیر کرده بود، با دیدن اسم رایان کمی لرزید. زیرلبی گفت: پس رایان اینه.
ویدیو را باز کرد و به آن دو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    الهی چقدر درگیر شده سهیل حالا دیگه آشکارا حسودیش میشه جالبه خانم نیلی خانوم پسرم دیوونه کردی و دلتنگ خوب امیدوارم حال خودت خوب باشه آخ برادرش چقدر نانازی اکهیرو جان خوش به حالت ممنون گلم بی صبرانه منتظر پارت بعدیم چه نوشته یعنی😋🤔🤭

    ۶ روز پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    گویا سایت در حال انتقاله فردا پارت جدید رو میذارم براتون🤍

    ۵ روز پیش
  • سعادت

    0

    پس اینجوری قضیه رو حل و فصل می کنی باریکلا نیلی رنگ پریده زرنگگ خودم 🙃🙃

    ۷ روز پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    😁🤌🏻

    ۵ روز پیش
کپی شد!