کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت چهل و سوم :
- نیلی هم تو رو دید؟
- نه بابا پنج_شیش میز اون طرفتر بودم.
- وای، وای باورم نمیشه! میدونید پسره کیه؟
- نه. تو میشناسیش؟
- بابا اینها یه بند تازه کارن که حرف ندارن. پسره خوانندهشونه، اسمش رایانه. وای نیلی عجب شانسی داره خوش به حالش!(چهارتا شکلک گریان)
دست سهیل که گوشی را اسیر کرده بود، با دیدن اسم رایان کمی لرزید. زیرلبی گفت: پس رایان اینه.
ویدیو را باز کرد و به آن دو
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آخییی🥹
۶ روز پیشتارا
0🫠🫠من براشون غش
۶ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
الهییی😍✨
۴ روز پیشZ.k
0سوتفاهم برای سهیل برطرف میشه و فعلا باز از طریق وبلاگ ارتباط میگرن🫠🫠
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
🤭🤍
۲ ماه پیشافسون
0الهی چقدر درگیر شده سهیل حالا دیگه آشکارا حسودیش میشه جالبه خانم نیلی خانوم پسرم دیوونه کردی و دلتنگ خوب امیدوارم حال خودت خوب باشه آخ برادرش چقدر نانازی اکهیرو جان خوش به حالت ممنون گلم بی صبرانه منتظر پارت بعدیم چه نوشته یعنی😋🤔🤭
۳ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
گویا سایت در حال انتقاله فردا پارت جدید رو میذارم براتون🤍
۳ ماه پیشسعادت
0پس اینجوری قضیه رو حل و فصل می کنی باریکلا نیلی رنگ پریده زرنگگ خودم 🙃🙃
۳ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
😁🤌🏻
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0نمیدونم ولی دلم نمیخواد نیلی و کوبار جداشن