پارت هفتاد و هفتم :

از آن آزمایشگاه خارج شدند. ابتدا و انتهای راهرو را چک کردند. هیچ عروسک شومی یا قهقهه ی زیغی ندیدند و نشنیدند. ناگهان ارکیده گفت: عوق! این چیز نفرت‌انگیز چیه روی زمین؟

رامونا با اخم نگاهی به کف زمین انداخت زیر نور قرمز راهرو که هی روشن و خاموش می‌شد به آن دقیق شد و گفت: شبیه یه بند ناف بزرگه.
بند ناف تا ته راهرو امتداد داشت و دور و برش کف راهرو اینجا و آنجا خون پاشیده شده بود. ارکید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کیمیا

    0

    ارکیده از اولم همین بود ، فقط خودش براش مهم بود برای همین انقد به رامونا نزدیک شد. تا نجات پیدا کنه.

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    امشب پارت نداشتیم 🙁

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    روزهای پارت گذاری هرر رمان بالاش نوشته شده

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    من که گفتمم عروسک مرده سپیده اسس

    ۲ ماه پیش
  • الی

    1

    وای خدا عالی بودنفسم بند اومد از ترس ازت ممنونم بابت رمان زیبات. عروسک مرده رو منم خوب حدس زدم🤩

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خواننده های من باهوشن😎

    ۲ ماه پیش
  • رومینا

    1

    درمورد عروسک مرده من قبلا هم به سپیده شک کرده بودم چون رامونا میگفت مثل یه عروسک زیباست و دفعه اول که تو تابوت دیده بودتش و بهش چیز میز وصل بوده که زنده نگهش داره درمورد عروسک ها و اون جنینه و اینا هم که حرفی ندارم😑 دیگه آخراشه امیدوارم ختم به خیر بشه👩 🦽

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    اون جنین هم خیلی افتضاح بود اوضاعش این فروزنده هم خیلی جلاده چه بلایی بود که سر این بدبخت آوردی

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    وای این الان کی بود که دخترا جیغ کشیدن علیرام پس کوش سپیده هم واقعا نمیدونم چی درموردش بگم هنگم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    فروزنده با این جنین چکار کرده پس چقد بد اون رو کشته ک اینجوری له شده چقد با درد مرده..وای ب حال اونایی ک جنینشون رو کورتاژ میکنن

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    عزیزم پارت های قبلی گفته شد وقتی فروزنده اون عمل خطرناک رو روی سپیده انجام میداد،سپیده باردار بود و جونش رو از دست داد،و فروزنده باعلم به این موضوع اون کارو کرد

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    اینجوری که اینا ترسیدن و جیغ کشیدن خدا میدونه این یکی دیگه چی باشه

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود خدا قوت

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    ای وای،این دیگه چی بود تو حیات ،علیرام چی شد،چرا خبری ازش نیست؟ سپیده رو چیکار کنن 😮🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    1

    الان بلاسرارکیده میایدرامونا می تونه سپیده بکشه یانه🙏

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    1

    هنرت حرف نداره، بانو جانم.. بی نظیره❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    2

    رمانی شاهکار که تا ابد در قلب و ذهن آدم ماندگاره❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    1

    وای وای وای.. چه جای حساسی تموم شد🥺💔 یعنی چی میشه؟ خداکنه بلایی سر هیچکدومشون نیاد🥺

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️