پارت هفتاد و ششم :

فصل بیست و یکم: مُحیی ( زنده کننده)

رامونا به چشمان ارکیده نگاه کرد و گفت: عروسک مُرده سپیده‌ست!
ابروهای سیاه ارکیده به پیشانی‌اش چسبید و گفت: چی؟ سپیده؟ سپیده نه عروسکه، نه مرده‌ست. از کجا به همچین نتیجه ی عجیبی رسیدی؟

ـ گوش بده. همسرش سپیده سه ماه بیشتر برای زنده موندن وقت نداشت. فروزنده می‌دونست جراحی و درآوردن تومور به سپیده کمک نمی‌کنه. یعنی ممکنه بیماری سپیده برگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    عالی بود ، اما بسیار دردناک . . . بیچاره سپیده . . . اون جنین چرا از بقیه انتقام میگیره،پدرت توروکشت برواونو تیکه *** کن

    ۴۸ دقیقه پیش
  • اکرم بانو

    0

    واوو . . . زبونم قاصره در توصیف این پارت . . . نمی دونم چی بگم

    ۵۰ دقیقه پیش
  • میم

    1

    این همه نشستیم کارای فروزنده رو خوندیم یعنی همش مال برزخ بود و توی دنیای واقعی همون اول راه شکست خورد،اگه اینطوره و ادامه نداده،پس چرا جنازه و مرگشو مخفی کرد 🤔🙏🏻

    ۵۵ دقیقه پیش
  • میم

    1

    عجب حسن ختامی،آخه دیگه زنگ زدنت چی بود نکبت،با اون صدای ناشیرین 🤣

    ۵۹ دقیقه پیش
  • بهار

    1

    آخ جوون قسمت جدید ممنون😍😍

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!