پارت هفتاد و پنجم :

آنجی با صدای زلزله مثل شیپور به هوا جهید و دوباره قهقهه زد و قهقهه‌اش به جیغ تبدیل شد. ارکیده و رامونا و علیرام و مهرشاد مثل شکارهایی که در تله گیر افتاده و منتظر شکارچی‌اند، بیهوده دست و پا می‌زدند. زلزله بعد از چند ثانیه فروکش کرد و پشت بندش صدای خزیدن چیز عظیمی روی سرامیک آمد. از درون تاریکی جانوری عظیم‌الجثه بیرون می‌خزید. موجودی به اندازه ی نصف آن دالان تا جایی که این بار رامونا و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Jolia

    0

    من که از همون اولش گفتم عروسک مرده سپیده است چون زیباست یا چون اعضای بدنش مثل عروسک ها تکه تکه به هم وصل شده بهش میگن« عروسک» و چون مُرده و فروزنده اونو با عمل و پیوند اعضا افراد دیگه زنده نگه داشته بهش میگن« عروسک مرده»

    ۳۵ دقیقه پیش
  • میم

    1

    الان این عروسک مرده یعنی چی،یعنی ممکنه فقط مغزش مال اون باشه بقیه بدنش در واقع یه عروسک باشه،ولی چرا گفتن عروسک مرده،خود عروسک که زنده نیست حالا مرده باشه 😮🤔🙏🏻❤️

    ۴۷ دقیقه پیش
  • میم

    1

    واای،چه وحشتناک،بازم یکیو از دست دادن،علیرامم معلوم نیست چی شد 😔

    ۵۱ دقیقه پیش
  • اکرم بانو

    2

    ولی من اوایل رمان حدس زده بودم که عروسک مرده کی میتونه باشه

    ۱ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    1

    یافتاح این دیگه چی بود،اون جنین مرده اونجا چی میگه ،یاابلفضل

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!