رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و پنجم :
آنجی با صدای زلزله مثل شیپور به هوا جهید و دوباره قهقهه زد و قهقههاش به جیغ تبدیل شد. ارکیده و رامونا و علیرام و مهرشاد مثل شکارهایی که در تله گیر افتاده و منتظر شکارچیاند، بیهوده دست و پا میزدند. زلزله بعد از چند ثانیه فروکش کرد و پشت بندش صدای خزیدن چیز عظیمی روی سرامیک آمد. از درون تاریکی جانوری عظیمالجثه بیرون میخزید. موجودی به اندازه ی نصف آن دالان تا جایی که این بار رامونا و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
3نگفتم نگفتم سپیده عروسک مرده هست از اون همه جای بخیه و اون روز تو تابوتی که یه عالمه لوله بهش وصل بود و ترکیبات بدنش معلوم بود که سپیده عروسک مرده هست چون اون مثل عروسک براش دست پا چشم گوش مو و اندام داخلی گذاشته و تابلو بود آفرین به اونایی که درست حدس زدن احسنت تبریک 😎💪😎💪😎💪😎💪😎💪 🤣🤣
۲ ماه پیشفاطمه
0دیدین حدسم درست بود 😉 تو پارت های خیلی قبل تر گفته بودم سپیده احتمالا عروسک مرده ست
۲ ماه پیشپری
2اون جنینه چی بود خدایا ، از ترس ر..یده بودم به خودم فقط داشتم صلوات میفرستادم😂🤦 ♀️
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عکسشو استوری میکنم😂
۲ ماه پیشپری
0وایی عکسش از چیزی که تصور می کردم ترسناک تر بود ، خیلی خفنه ، خسته نباشی نویسنده🤍
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😏پس ببین بچه ها چقدر ترسیدن حضوری دیذنش😂
۲ ماه پیشبهار
0عکس ها کجان منم ببینم
۲ ماه پیشبهار
0عالیه ای ول .علیرام تو کجا موندی😭
۲ ماه پیششادی
0ای واایی خدای من حدس میزدم سپیده عروسک مرده باشه
۲ ماه پیشراحیل
1ارزوجان چرااخه همه مردن کسی نموندالان فقط علی وراموناوارکیده .حیف شدکاش همشون زنده میموندن وازاین برزخشون درس میگرفتن . ولی داستان قشنگ وعالی هست مرسی گلم .
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0وای خدای من بیچاره مهرشاد امیدوارم زنده بمونن همه شون برگردن به دنیا خدا ببخشدشون عالی بود ممنون خسته نباشید
۲ ماه پیشJolia
7من که از همون اولش گفتم عروسک مرده سپیده است چون زیباست یا چون اعضای بدنش مثل عروسک ها تکه تکه به هم وصل شده بهش میگن« عروسک» و چون مُرده و فروزنده اونو با عمل و پیوند اعضا افراد دیگه زنده نگه داشته بهش میگن« عروسک مرده»
۲ ماه پیشپری
2اره دقیقا ، تازه تو اولین دیدارشونم سپیده توی تابوت بودش
۲ ماه پیشJolia
0آره آفرین اونم باز مهر تاییدی بر اینه که بدونن سپیده عروسک مرده است👌🏻👌🏻
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
خواننده های من همه باهوشن😌❤️
۲ ماه پیشاسرا
0همه خودشون بخاطربقیه فداکردن که(نمیشه بگم مردن بخاطراینکه جسم نیست)🙏
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
❤️🙂
۲ ماه پیشسارا
0بنظرم برای استفاده از یا فتاح آخر یکم زود بود اینجوری سخت میشه فروزنده رو شکست بدن،مگر اینکه از نقطه ضعش یعنی سپیده استفاده کنن
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
شاید😔
۲ ماه پیشفرشته
0یعنی این پارت، شبیه رعدوبرق بود که وقتی زد بهت، خشکت می کنه.. این حجم از وحشت و هیجان و غافلگیری، باورنکردنیه! یعنی چی میشه در ادامه؟ بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😎🤙😍
۲ ماه پیشفرشته
0مهرشاد هم فداکاری کرد🥺💔
۲ ماه پیشفرشته
1این پارت چه قشنگ نشون داد که فقط بی خدایی، آدم رو نابود می کنه؛ و پناه و یاور اول و آخرِ آدم فقط خداست.. بهترینی بانو جانم، رمانت هم محشره❤️ خدا قوت عزیزم.. هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت.. قلمت جاودان و درخشان✨❤️ با آرزوی بهترین ها برات❤️
۲ ماه پیشفرشته
0وای! عروسک مرده سپیده هست؟ حالا چطوری می تونن بکشنش؟
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

کیمیا
0میدونستم سپیده ستت ، از اول اول گفتم سپیده ستت . من میدونستم . نمیدونم چرا بعد برگشتم از حرف خودم و رفتم سمت آنجی. سپیده اولین بار داخل تابوت بود و کلی دستگاه بهش وصل بود.