پارت صد و نهم :

جلوی آینه به صورتم کرم پودر می‌مالیدم. برای بار هزارم رفته بودم و از پشت پرده ی صحنه صندلی‌ها را چک کرده بودم. اما یاسر نیامده بود. دوستم وقتی که مطمئن شد ابروهایش به خوبی گریم شده‌اند، گفت: شوهرت نیومد؟
زیر لب یواش گفتم: از تعداد فضول‌هایی که دور منه می‌شه ارتش ساخت!
ـ چی؟ نشنیدم.

ـ هیچی هیچی.
دوستم که بیرون رفت. اتاق خالی شد. حالا مجال بود تا با خودم بلند بلند غرغر کنم:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    لان یاسر عزیزم میاد نقش رابین هود رو بازی میکنه😁😅

    ۳ هفته پیش
  • فریده

    1

    از هفت خبری نیست یه مدته.. نکنه طرفای هفت قراره بیان رو صحنه؟

    ۳ هفته پیش
کپی شد!