پارت صد و هشتم :

در را بست و با دلخوری گفت: دیگه هیچ‌وقت به من دروغ نگو سُودا.
گفتم: ولی....
یاسر برای اولین بار حرف مرا قطع کرد: الان چندمین دفعه‌ست که می‌بینم داری دروغ می‌گی. دروغ گفتن کار آدم‌های ترسوئه.
یواش گفتم: منم نگفتم شجاعم.

ـ ازت پرسیدم دعوا شده و بهم به دروغ گفتی نه. باید همه چیزو بهم بگی. آدم‌های ترسو، آدم‌های زبون و عقده‌ای می‌شن. وقتی حرف‌هاتو توی دلت نگه می‌داری برات ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    ننه تاج ماه یاد جوانی کرده😅

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    به هوس افتاد🤣

    ۱ ماه پیش
  • نری

    0

    خیلی باحال بود مرسی از پارتت دوسی من از ننه تاجی هم خوشم میاد باحال کلا😅

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی🤣❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️