شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و ده :
هرکسی یک چیزی میگفت: آقا شرفی عیب نداره. یک سانس اجرا کردیم. نصف پولو پس میدیم.
ـ زنگ بزنین محسن بیاد جاش.
ـ بابا محسن خونهاش دوره. تا برسه و تا گریم بشه خیلی دیر میشه. نگین تو نمیتونی جاش بازی کنی؟
ـ وا چی میگی؟ من که دخترم ضایعست.
ـ بگیم علی احمدی بیاد پایین به جاش.
ـ بابا علی احمدی مسئول نورپردازیه. کی اون وقت نورها رو کنترل کنه؟ بعدم امیرعلی خیلی خوشگل بود.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0یا خداا نمایش واقعی میشود حالا یاسر باید واقعی باسرباز بجنگه