پارت صد و هفتم :

دست ساره را کشید و از آشپزخانه بیرون برد. داخل یکی از اتاق‌ها را رفتند و در را کوبیدند. اشکم پایین افتاد. فاحشه؟ خراب؟

مگر چه کار کرده بودم که لایق همچین لقب‌هایی شده بودم؟ مگر زندگی چند نفر را خراب کردم؟ به کدام مرد متاهل و غیر متاهل، نگاه ناپاک کردم؟ من که همیشه لباس گشاد می‌پوشیدم. در راهِ بیرون اخم می‌کردم. با مردهای غریبه دمخور نمی‌شدم. حتی بعد از طلاق تا قبل ازدواج با یاسر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    بابا مررد ، ***، با غیرت، جذاب 🤤 یاسر رو میگما😉

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    جووون😏🤣

    ۳ هفته پیش
  • فریده

    2

    اینهمه بلبشو به پا شد از باباب یاسر خبری نشد!! تازه هنوز گزارش رفتار ایشون مونده

    ۳ هفته پیش
کپی شد!