پارت صد و هفتم :

دست ساره را کشید و از آشپزخانه بیرون برد. داخل یکی از اتاق‌ها را رفتند و در را کوبیدند. اشکم پایین افتاد. فاحشه؟ خراب؟

مگر چه کار کرده بودم که لایق همچین لقب‌هایی شده بودم؟ مگر زندگی چند نفر را خراب کردم؟ به کدام مرد متاهل و غیر متاهل، نگاه ناپاک کردم؟ من که همیشه لباس گشاد می‌پوشیدم. در راهِ بیرون اخم می‌کردم. با مردهای غریبه دمخور نمی‌شدم. حتی بعد از طلاق تا قبل ازدواج با یاسر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    بابا مررد ، ***، با غیرت، جذاب 🤤 یاسر رو میگما😉

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    جووون😏🤣

    ۱ ماه پیش
  • فریده

    2

    اینهمه بلبشو به پا شد از باباب یاسر خبری نشد!! تازه هنوز گزارش رفتار ایشون مونده

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️