شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و ششم :
رکسانا به طعنه به سلیله گفت: میبینم که تاجماه خسته شده کلفت جدید استخدام کردین.
سلیله هیچ نگفت؛ فقط نگاه نفرتبارش روی من بود. رکسانا آماده به دعوا مرا نگاه میکرد. آنقدر با خواهرهای امیرحسام تمرین دعوا و حاضرجوابی کرده بودم که بدون از دست دادن خونسردی ام، کیسه آشغال را یک گوشه نهادم؛ دستهایم را تکاندم و گفتم: اول میخواستن تورو استخدام کنن ولی دیدن عرضه کلفتی هم نداری.

لطفا صبر کنید...

فاطمه
3نمیتونم سلیله رو درک کنم ؟؟!! اخه این همه نفرت از کجا میاد؟؟ مگه چیکارت کرده سودا حتی اگه ازش خوشت نمیاد باید به انتخاب برادرت احترام بزاری..یعنی واقعا همچین ادمایی هستن هنوز؟؟!!