پارت صد و پنجم :

فصل پانزدهم: هفت خبیث در جنگل شروود

گاو چنان از ته حنجره ماغ می‌کشید که این بار خودم از رخت خواب بلند شدم و لب پنجره رفتم و آن را باز کردم و بلند و کشیده داد زدم: زهرمار!
و بعد زدم زیرخنده. دیگر با اینجا اُخت شده بودم! باید بگویم خیلی هم کیف داد! راضی از کار خودم پنجره را بستم.

به لطف همین صدا بود که من بیدار شدم. سنگین و خمار وسط رخت خواب نشستم و موهایم را مالیدم. یاسر بالای س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    واقعا نمیتونم رکسانا رو درک کنم یکم عزت نفس داشته باش دختر اینقدر خودت رو نچسبون به کسی که نمیخوادت و بعدشم زن داره..

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    متاسفانه خرابه💔

    ۴ هفته پیش
کپی شد!