پارت صد و پنجم :

فصل پانزدهم: هفت خبیث در جنگل شروود

گاو چنان از ته حنجره ماغ می‌کشید که این بار خودم از رخت خواب بلند شدم و لب پنجره رفتم و آن را باز کردم و بلند و کشیده داد زدم: زهرمار!
و بعد زدم زیرخنده. دیگر با اینجا اُخت شده بودم! باید بگویم خیلی هم کیف داد! راضی از کار خودم پنجره را بستم.

به لطف همین صدا بود که من بیدار شدم. سنگین و خمار وسط رخت خواب نشستم و موهایم را مالیدم. یاسر بالای س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    واقعا نمیتونم رکسانا رو درک کنم یکم عزت نفس داشته باش دختر اینقدر خودت رو نچسبون به کسی که نمیخوادت و بعدشم زن داره..

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    متاسفانه خرابه💔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️