پارت صد و چهارم :

یک‌مرتبه شکمم به لبه ی اپن فشرده شد. یاسر یک دستش را از طرف دیگر من رد کرد و به اپن چسباند و بدین ترتیب میان یاسر و اپن پرس شدم. صورتم را کمی کج کردم ولی یاسر بی آن که چیزی در صورت آرامش نمایان شود کاهو می‌جوید زیر چشمی به سلیله نگاه می‌کرد. هربار که یاسر از پشت هل کوچکی می‌داد، چاقو در دستم شل می‌شد. لب خودم را گاز گرفتم. کاهو‌ها را کجکی خورد می‌کردم.

یاسر کلم برداشت و به دهان گذاش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    این چند روزی که دنیای رمان مشکل داشت خیلی دلم تنگ شده بود برای مانام اول از همه هم اومدم سراغ شب سوار😍🥰. از پارت ۱۰۲ تا این پارت خیلی خفن بود این پارت هم که نگم به مرز سکته رفتم از خفنیش🤤 خیلی خوب بودد ممنون آرزو جان 🌺

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    عزیزمممم😭❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️