پارت صد و چهارم :

یک‌مرتبه شکمم به لبه ی اپن فشرده شد. یاسر یک دستش را از طرف دیگر من رد کرد و به اپن چسباند و بدین ترتیب میان یاسر و اپن پرس شدم. صورتم را کمی کج کردم ولی یاسر بی آن که چیزی در صورت آرامش نمایان شود کاهو می‌جوید زیر چشمی به سلیله نگاه می‌کرد. هربار که یاسر از پشت هل کوچکی می‌داد، چاقو در دستم شل می‌شد. لب خودم را گاز گرفتم. کاهو‌ها را کجکی خورد می‌کردم.

یاسر کلم برداشت و به دهان گذاش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!