پارت صد و دوم :

شب اول عقدم به همین قشنگی خراب شد. شب را خانه ی پدرم و تنهایی خوابیدم و یاسر هم به زیرزمین رفت. صبح با صدای صحبت یاسر و پدرم بیدار شدم. از در اتاق بیرون رفتم و از پایین شنیدم باهم صحبت می‌کنند. پدرم گفت: فکر می‌کردم دیشب می‌رین خونه ی شما می‌خوابین.
یاسر گفت: احساس کردم سُودا شاید شب اول راحت‌تر باشه خونه ی شما بمونه. اصرارش نکردم.
ـ کار خوبی کردی.

به بقیه ی صحبتشان گوش نکردم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نری

    0

    عاشقی هاشون هم باحاله من دلم برای سویل هم میسوزه

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره سویل.. اتفاق بدی براش افتاده💔

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره سویل.. اتفاق بدی براش افتاده💔

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره سویل.. اتفاق بدی براش افتاده💔

    ۱ ماه پیش
کپی شد!