پارت صد و دوم :

شب اول عقدم به همین قشنگی خراب شد. شب را خانه ی پدرم و تنهایی خوابیدم و یاسر هم به زیرزمین رفت. صبح با صدای صحبت یاسر و پدرم بیدار شدم. از در اتاق بیرون رفتم و از پایین شنیدم باهم صحبت می‌کنند. پدرم گفت: فکر می‌کردم دیشب می‌رین خونه ی شما می‌خوابین.
یاسر گفت: احساس کردم سُودا شاید شب اول راحت‌تر باشه خونه ی شما بمونه. اصرارش نکردم.
ـ کار خوبی کردی.

به بقیه ی صحبتشان گوش نکردم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نری

    0

    عاشقی هاشون هم باحاله من دلم برای سویل هم میسوزه

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره سویل.. اتفاق بدی براش افتاده💔

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره سویل.. اتفاق بدی براش افتاده💔

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره سویل.. اتفاق بدی براش افتاده💔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️