پارت صد و یک :

یاسر همین‌طور که راه می‌رفت، ناگهان حالت شانه‌هایش تیزتر، و گردنش برافراشته‌تر شد. چشم‌های دورنگش گشاد گشت. نیش شیطانی‌اش مثل پرده ی نمایشی هولناک گشوده شد و یاسر جایش را به سهیل داد. سویل گفت: آبجی این چشه؟ دیوونه شده؟
گفتم: این مرحله ی دیوونگی رو رد کرده، الان رسما روانیه!

یاسر نگاه تیزی به من کرد و از در بیرون رفت. پریدم و یکی از پیراهن مردانه‌های پدرم را که سرراه به کمد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • عقیله

    0

    ۲شخصیته بودن زیادم بد نیس

    دیروز
  • نری

    0

    عاشق دیونه بازی سهیلم ایول خوب بود فقط مشتاق تنبیه اون دخترو عجوزه هسم😎😎😁

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیث

    0

    عالی بود عالی کیف کردم حقشو گذاشت کف دستش

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اخیششش

    ۲ روز پیش
  • فاطمه

    0

    یاعللیی سهیل وقتی روانی بشه واقعا ترسناکه..

    ۲ روز پیش
کپی شد!