پارت صد :

فصل چهاردهم: مستندی از گاوداری
بیهوش نشدم. چون ناشیانه زد. فقط گیج شدم و روی زمین افتادم. آخی از زیر زبانم در رفت و چشمانم تار و صداها در گوشم گنگ شد. سعی کردم دستم را بالا بیاورم ولی قدرت حرکت نداشتم. صدای مکالمه ی دونفر را بالای سرم می‌شنیدم. یکی همین‌جا بالای سرم بود و یکی از تلفن همراه می‌آمد. صدای بالای سرم مرد و صدای داخل تلفن زن بود. هردو صدا آشنا بودند. مرد گفت: لعنتی. ناکار نشه؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حدیث

    0

    آصف گور خودتو کندی آخه آدم با اون رکسانای دوهزاری همکاری می کنه

    ۳ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    در حد همدیگه هستن😂

    ۲ روز پیش
  • نری

    1

    اوه اوه چه جنگ و حدلی بشه سهیل بیدار شد😅

    ۴ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۳ روز پیش
کپی شد!