خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت بیست و ششم :
_ نه آقا من مرد نیستم. می خواستی بیای قولنامه بنویسیم حالا هم هررری...تا فردا باید تخلیه کنین وگرنه همین چُس تومن رهن رو هم می خورم یه آبم روش.
محسن انگار با این حرف آتش گرفت که دست مجید را کنار زد و می خواست هر طور که هست خودش را از بین دو سه مردی که مثلا میان آن دو نفر ایستاده بودن ؛ رد کند تا مثلا حساب او را برسد.
_ ولم کن مجید...برین کنار تا بهش بگم نامرد کیه... مرتیکه بی همه کَس ح
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آمنه
0ممنون بانو پارت عالی این محسن پولها رو خورده اونوقت ادعا میکنه غیرتی هست و پول داده و حرف از مردونگی میزنه خودش نامرد و بی غیرت هست و انتظار داره مردم غیرت داشته باشند امثال اینها باعث مردن غیرت میشوند