شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت سی :
در اتاق کار شیخ با صدایی کوتاه و خشک توسط محافظ باز شد.
این باز در اتاق خودش نه اتاق مخفی جنوبی.
همونطور که انتظار داشتم بوی چوب کهنه عطر تند ادویه و چیزی شبیه دود سرد قلیون از همون آستانه به صورتمون خورد.
اتاق مثل صاحبش هم باشکوه بود و هم هراس انگیز.
دیوارهای بلند با قاب های تیره میز وسیع گردویی در انتهای اتاق دو چراغً برنجی با نور زرد و کم جون و پشت میز خود شیخ که صاف نشسته بو
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سارا
0ولی خدایی خیلی دلم میخواد بفهمم نقشه مرصادمون چیه و چرا از شیخ متنفررهه