پارت هجده :

شب، استانبول از روی آب شکل دیگری داشت.

نورهای زرد و سفید شهر روی موج‌های آرام بسفر کش می‌آمدند و موسیقی ملایمی که داخل کشتی پخش می‌شد، همه‌چیز را شبیه صحنه‌ای دور و خواب‌آلود کرده بود.

سارا از همان لحظه‌ای که سوار کشتی شده بود، هیجان‌زده این طرف و آن طرف می‌رفت.

ـ «قسم می‌خورم اگه امشب عکس خوب نگیرم، دیگه هیچ‌وقت سفر نمیام.»

خندیدم.

واقعی نبود، ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!