تو که مرده بودی به قلم محبوبه لطیفی
پارت هجده :
شب، استانبول از روی آب شکل دیگری داشت.
نورهای زرد و سفید شهر روی موجهای آرام بسفر کش میآمدند و موسیقی ملایمی که داخل کشتی پخش میشد، همهچیز را شبیه صحنهای دور و خوابآلود کرده بود.
سارا از همان لحظهای که سوار کشتی شده بود، هیجانزده این طرف و آن طرف میرفت.
ـ «قسم میخورم اگه امشب عکس خوب نگیرم، دیگه هیچوقت سفر نمیام.»
خندیدم.
واقعی نبود، ا
لطفا صبر کنید...
