تو که مرده بودی به قلم محبوبه لطیفی
پارت نوزده :
سارا عملاً اجازه نداد حتی یک دقیقه گوشهای تنها بمانم. سارا دستم را گرفت و وسط جمعیت کشید.
ـ امشب حق نداری بری تو فاز غمگینِ هنری، فهمیدی؟
خنده کوتاهی کردم.
ـ فاز غمگین هنری دیگه چیه؟
ـ همینی که الان داری. فقط مونده بری لبه کشتی وایسی و به افق خیره شی.
اخم نمایشی کردم.
ـ خیلی حرف میزنی.
ـ به جاش تو خیلی فکر میکنی.
سارا بیآنکه فرص
لطفا صبر کنید...
