تو که مرده بودی به قلم محبوبه لطیفی
پارت هفده :
صدای تشویقها هنوز داخل سالن جریان داشت، اما برای من همهچیز دور شده بود. انگار صداها از پشت دیوار میآمدند.چند نفر نزدیکم شدند. یکی از استادهای خارجی با لبخند چیزی گفت که نصفش را نفهمیدم.فقط سر تکان دادم.
یکی دیگر درباره مقاله پرسید.یک نفر گفت ارائهات عالی بود.
سارا با ذوق بغلم کرد و گفت:
ـ دیدی گفتم از پسش برمیای؟
لبخند زدم یا حداقل فکر میکنم زدم. چون ذهنم ه
لطفا صبر کنید...
