پارت شصت و هفتم :

دستام رو از دستِ ساروس بیرون کشیدم و گذاشتم روی پام: «اون... اون من رو می‌خواد ساروس. گفت اگه با پای خودم و با رضایت برم پیشش، بقیه رو آزاد می‌کنه. گفت اگه نرم، انقدر از اعضای گله می‌دزده تا بالاخره تسلیمِ خواسته‌اش بشیم.»

اتاق برای لحظاتی توی سکوت مطلق فرو رفت؛ تنها صدایی که می‌اومد تیک‌تاکِ ساعتِ بالای شومینه بود. فکر کنم ۳۰ ثانیه طول کشید (من تیک‌تاک‌ها رو شمردم) تا اینکه یهو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    0

    اره میتونه جلوش رو بگیره

    ۲ ماه پیش
  • غزل

    1

    الان که لیلا جا و مکان رومیدونه میتونه به ساروس بگه و ..

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️