پارت شصت و هفتم :

دستام رو از دستِ ساروس بیرون کشیدم و گذاشتم روی پام: «اون... اون من رو می‌خواد ساروس. گفت اگه با پای خودم و با رضایت برم پیشش، بقیه رو آزاد می‌کنه. گفت اگه نرم، انقدر از اعضای گله می‌دزده تا بالاخره تسلیمِ خواسته‌اش بشیم.»

اتاق برای لحظاتی توی سکوت مطلق فرو رفت؛ تنها صدایی که می‌اومد تیک‌تاکِ ساعتِ بالای شومینه بود. فکر کنم ۳۰ ثانیه طول کشید (من تیک‌تاک‌ها رو شمردم) تا اینکه یهو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    0

    اره میتونه جلوش رو بگیره

    ۶ روز پیش
  • غزل

    1

    الان که لیلا جا و مکان رومیدونه میتونه به ساروس بگه و ..

    ۴ هفته پیش
کپی شد!