تو که مرده بودی به قلم محبوبه لطیفی
پارت یازده :
صبح بعد، باران ریزی روی شیشههای اتوبوس مینشست و شهر را خاکستریتر از همیشه نشان میداد.
راهنمای ترک کنفرانس با هیجان درباره مقصد امروز توضیح میداد؛ مرکز درمانی قدیمیای در حاشیه استانبول که سالها پیش بازسازی شده و حالا بهعنوان نمونهای از تلفیق معماری سنتی و درمان مدرن شناخته میشد.همه جز من با علاقه گوش میدادند.
تمام شب تقریباً نخوابیده بودم. پیام ناشناس
لطفا صبر کنید...
