سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و هشتاد و چهارم :
با تموم شدن آهنگ، من رو سمت خودش کشید و به آرومی روی لبم بوسه زد.
با چشمای بسته درحالی که از هیجان نفس نفس میزدم خندیدم.
هیچوقت تا به اون لحظه انقد احساس خوبی نداشتم.
اینکه خودم رو در کنارش، دستم تو دستاش میدیدم، دلم یه جوری میشد.
خیره توی چشماش، آرزو کردم همه چیز خوب پیش بره...
این پسر تا ابد برای من باشه و من کسی باشم که عاشقشه.
دلم میخواست با خیال راحت کنارش عاش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
5منتظر چی هستی ممدی؟ برو خودت یه لباس زیپ دار براش بخر اینکه آخر حسرت میزاره رو دلت
۴ هفته پیشLeila
1واای آخرشم آرزوی باز کردن یه زیپ به دل این ممد بدبخت موند🤣🤣
۴ هفته پیشگندم
5بابا بزارید این بچه شکوفا بشه دیگه عه 🤨😂
۴ هفته پیشم
2وای،خیلی شاهکار کرده می خواد فیلمشم داشته باشه،حالا تکرارشم می خواد بکنه کجای دلم بذارم 🤣
۴ هفته پیش...
2وایی خدا🤣دلم برا محمد بیچاره سوخت چقدر شانس نداره بچم😂
۴ هفته پیشفاطمه
2عالی بود عزیزم تو رو خدا خواهشا پارت هدیه بزاارر لطفاا
۴ هفته پیشMobina
3محمد حالا خوبه هنوز جنبه رمانتیکت رو نشون ندادی نشون بدی دیگه قلب ما قبل قلب نیهان می ایسته😁🥹❤️
۴ هفته پیشمیشا
2آخی گوگولی ها چقدر نازن آخه ، فقط محمد آرزو به دل میمونه ی بار لباس نیهان زیپ داشته باشه 😂 ولی جای حساس همیشه پارت تموم میشه 🤭🦭
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

....
0حالا به امید شکوفا شدنای بعدی..🤌🏾😂