پارت نود :

- وای.
اطراف را نگاه کرد. کوسن‌های سبز و سفید روی مبل‌های قهوه‌ای نشسته بودند. فرشی پر از طرح‌های سفید با پس‌زمینه‌ای قهوه‌ای کف چوبی را پوشانده بود. جلوی مبل‌ها یک میز قهوه‌ای تیره گذاشته شده و گلدانی سرامیکی پر بود از گل‌های زیبای سبز. راه‌پله‌ای چوبی که زیرش کتابخانه‌ای پر از کتاب بود و گلدان‌هایی که روی استند چوبی چیده شده بودند. خانه‌ بوی خانه می‌داد، قشنگ و زیبا بود! سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sogi

    0

    نمیشه مسیح همه رو دعوت کنه خونه شون؟ بعد برامون لازانیا درست ککه و بشینه از قشنگیای حنا بگه؟ 💔🥲

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاش میشد بریم واقعا

    ۵ روز پیش
  • Sogi

    0

    وای نسترن جون رمانت منو یاد کیدراما میندازه:)) بعد از یه قرن بالاخره به هم گفتن دوستت دارم و ما طوری ذوق کردیم انگار بچه دار شدن:)) 🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای جقدر خوشم میاد وقتی این حرفو بهم میزنننن من عاشق کی‌درماممگ 😭😭😭

    ۵ روز پیش
  • Hani

    0

    منم لازانیای مسیح پز میخوام🤤🥲🫠🙃🥰

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 فکرکردی همه مثل حنا خوش‌شانسن؟

    ۵ روز پیش
  • محیا

    1

    عالی بود بی نظیر ولی اگه پونه با این فوضولی هاش ول کنه اینارو

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی خب ول نمیکنه بنده خدا آشناییتی با ولکردن نداره 💔

    ۶ روز پیش
  • Aysan

    1

    پونه واقعا داره روی مخ میره زن بس کن دیگه اصلا چه دلیلی داره این همه پافشاری بکنی رو خواسته های نا به جات و دو بهم زنی بکنی ولی اینجا به نظرم حریر حق داره ، حنا کم کم باید میومد همه چیزو به حریر میگفت ، البته که خب دو سه ماه تغیر کردن حریر اون همه سال شخصیتش رو مکنه به راحتی تو ذهن حنا تغیر نده

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم به نظرم حق با حریره... ولی خب دوری چندین ساله خواهرها باعث شده دیگه اون رابطه‌ی واقعی‌شون شکوفا نشه 💔💔

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    آره واقعا اینم درسته ، دور شدنشون از هم باعث شده همش کمتر و کمتر همدیگرو درک بکنن وگرنه چقدر میتونست رابطشون خودمونی و قشنگ باشه🥲

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 رابطه خواهرانه خیلی نازه حالا نگران نباش خوب میشن ولی خب

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    دوست ندارم این رابطه قشنگشون خراب شه بترکه چشم حسود وای😭😭

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چشمای پونه ترکید.

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    من که میدونم این صحنه های ساده ولی در عین حال زیبا تو پارتای نزدیک بهم میخوره ولی نمیتونم ثابت کنم

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه نمی‌ریزه ثابت کردنم نداره

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    عجب خواهر شوهر فضولی دارم خب این انتقام و دعوایی که میندازی یعنی چی مسیح دوستت نداشت زوری که نیس بیچاره حنا این وسط چیکاز کنه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    یعنی نوبرشو اوردی با این خواهرشوهرت ترنم 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    حریر رفتازش خوب شده بود ها الان کلی عصبی شده کاش حنا بهش میگفت که با ی پسر آشنا شده و اینا،دروغ گفتن و پنهون کردن خیلی درد داره

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حنااینجا بد کرد واقعا ایشالله که خیرهه 🥲🥲

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    مسیح جان من زن داداشتم عیدی نمیدی به ما؟

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 ففعععکک نکننمم

    ۱ ماه پیش
  • راز

    0

    اینا با هم خیلی قشنگن .حیف حنا دروغ گفت و اینکه این پونه عجب آدمیه عین قاشق نشسته هست این دوتا بدبخت رو ول نمیکنه دختره الدنگ.حریر امیدوارم جداشون نکنه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قشنگ چشم و نگاه شماست، منم امیدوارم 🤍🫂

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    0

    حیف از اسم پونه چقدر ذاتت خرابه آخه. چرا حال خوبشونو میخای خراب کنی.حنا مسیح عاشقتونم.سپاس فراوان نسترن جون عالیه قلمت عزیزم💞💞

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربونتون برم فخری جون که همیشه انرژی مثبت به من میدید 🤍🤍🤍

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    عاشق گیلاس های نارس و خاکستر تا خورشیدم. همیشه با ذوق و هیجان میخونم🫠🫠⭐⭐✨✨

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲🥲🤍🤍🤍 ذوق مرگ شدم

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    مسیح به ما عیدی نمی دی؟

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مسیح دست بده‌ش خیلی خوبه

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    حالم از پونه بهم میخوره .دختره ی حسود مسخره بی همه چیز اشغال.

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پونه بد آدمیه، خدا سر راه هیچکس نذارش

    ۱ ماه پیش
کپی شد!