پارت نود :

- وای.
اطراف را نگاه کرد. کوسن‌های سبز و سفید روی مبل‌های قهوه‌ای نشسته بودند. فرشی پر از طرح‌های سفید با پس‌زمینه‌ای قهوه‌ای کف چوبی را پوشانده بود. جلوی مبل‌ها یک میز قهوه‌ای تیره گذاشته شده و گلدانی سرامیکی پر بود از گل‌های زیبای سبز. راه‌پله‌ای چوبی که زیرش کتابخانه‌ای پر از کتاب بود و گلدان‌هایی که روی استند چوبی چیده شده بودند. خانه‌ بوی خانه می‌داد، قشنگ و زیبا بود! سرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فن مسیح و حنا

    0

    خونه مسیح چه وایب خوبی داشت چقد حنا و مسیح بهم میان چقد کنار هم قشنگن چقد بامزن واقعا افرین که انقد قشنگ نوشتی چقد خوشم اومد چقدر دوست داشتم 😍

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁😁🤍 منم همینطور

    ۳ ماه پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    توروخدا زیاد از این پارتا داشته باشیم چقد خوب بود پقدر انرژی گرفتم وای خدایا دلم میخواد مسیح و حنا همش همینطوری باشنن

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    به روی چشمام عزیزممم

    ۳ ماه پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    وای چقد این پارت قشنگگ بودد خدای منن 😍😍 البته اگه قسمت پونه رو فاکتور بگیریم کاش هودم با تریلی از روش رد میشدم ولیی هیچیی جلوی قلبی قلبی شدنمو برای این ددتا نمیگیرهه 🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹 دوتا‌گنجشک قسنگ

    ۳ ماه پیش
  • Sogi

    0

    نمیشه مسیح همه رو دعوت کنه خونه شون؟ بعد برامون لازانیا درست ککه و بشینه از قشنگیای حنا بگه؟ 💔🥲

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاش میشد بریم واقعا

    ۳ ماه پیش
  • Sogi

    0

    وای نسترن جون رمانت منو یاد کیدراما میندازه:)) بعد از یه قرن بالاخره به هم گفتن دوستت دارم و ما طوری ذوق کردیم انگار بچه دار شدن:)) 🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای جقدر خوشم میاد وقتی این حرفو بهم میزنننن من عاشق کی‌درماممگ 😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • Hani

    0

    منم لازانیای مسیح پز میخوام🤤🥲🫠🙃🥰

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 فکرکردی همه مثل حنا خوش‌شانسن؟

    ۳ ماه پیش
  • محیا

    1

    عالی بود بی نظیر ولی اگه پونه با این فوضولی هاش ول کنه اینارو

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی خب ول نمیکنه بنده خدا آشناییتی با ولکردن نداره 💔

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    1

    پونه واقعا داره روی مخ میره زن بس کن دیگه اصلا چه دلیلی داره این همه پافشاری بکنی رو خواسته های نا به جات و دو بهم زنی بکنی ولی اینجا به نظرم حریر حق داره ، حنا کم کم باید میومد همه چیزو به حریر میگفت ، البته که خب دو سه ماه تغیر کردن حریر اون همه سال شخصیتش رو مکنه به راحتی تو ذهن حنا تغیر نده

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم به نظرم حق با حریره... ولی خب دوری چندین ساله خواهرها باعث شده دیگه اون رابطه‌ی واقعی‌شون شکوفا نشه 💔💔

    ۴ ماه پیش
  • Aysan

    0

    آره واقعا اینم درسته ، دور شدنشون از هم باعث شده همش کمتر و کمتر همدیگرو درک بکنن وگرنه چقدر میتونست رابطشون خودمونی و قشنگ باشه🥲

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 رابطه خواهرانه خیلی نازه حالا نگران نباش خوب میشن ولی خب

    ۴ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    دوست ندارم این رابطه قشنگشون خراب شه بترکه چشم حسود وای😭😭

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چشمای پونه ترکید.

    ۴ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    من که میدونم این صحنه های ساده ولی در عین حال زیبا تو پارتای نزدیک بهم میخوره ولی نمیتونم ثابت کنم

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه نمی‌ریزه ثابت کردنم نداره

    ۴ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    عجب خواهر شوهر فضولی دارم خب این انتقام و دعوایی که میندازی یعنی چی مسیح دوستت نداشت زوری که نیس بیچاره حنا این وسط چیکاز کنه

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    یعنی نوبرشو اوردی با این خواهرشوهرت ترنم 😂😂

    ۴ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    حریر رفتازش خوب شده بود ها الان کلی عصبی شده کاش حنا بهش میگفت که با ی پسر آشنا شده و اینا،دروغ گفتن و پنهون کردن خیلی درد داره

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حنااینجا بد کرد واقعا ایشالله که خیرهه 🥲🥲

    ۴ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    مسیح جان من زن داداشتم عیدی نمیدی به ما؟

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 ففعععکک نکننمم

    ۴ ماه پیش
  • راز

    0

    اینا با هم خیلی قشنگن .حیف حنا دروغ گفت و اینکه این پونه عجب آدمیه عین قاشق نشسته هست این دوتا بدبخت رو ول نمیکنه دختره الدنگ.حریر امیدوارم جداشون نکنه

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قشنگ چشم و نگاه شماست، منم امیدوارم 🤍🫂

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    0

    حیف از اسم پونه چقدر ذاتت خرابه آخه. چرا حال خوبشونو میخای خراب کنی.حنا مسیح عاشقتونم.سپاس فراوان نسترن جون عالیه قلمت عزیزم💞💞

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربونتون برم فخری جون که همیشه انرژی مثبت به من میدید 🤍🤍🤍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️