پارت بیست و دوم :

بی توجه به اون، دستم رو بالا آوردم و به میله گرفتم و گفتم:
-گفتی قراره به سوالاتم جواب بدی.
پوزخند شیطانی زد و نرم و آهسته دستاش رو مثل یک مار دور میله ها چرخوند و گفت:
-باهام یه قرارداد ببند. و من بهت قول می دم تا وقتی که نفس توی سینه دارم، روی این قرار داد بمونم. یه قرارداد ابدی!
با چشم هایی براق و مسخ کننده، جوری که انگار در حال سحر و جادو بود گفت:
-سوال، در برابر سوال.
و ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    یه حس خیلی قوی بهم میگه سایکو از قبل و قبل تر ها اون و میشناسه خیلی باهوشه و تو تله ی این زرنگ خان گیر کرده ژاکلین ولی چرا شک هنوز مغزم پردازش نکرده

    ۳ هفته پیش
  • مبی

    0

    عاشق قلمتم❤️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ایجاننمم

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی چه باحال چه قرار دادی خیلی خوب بود پارتی که دادی حدیث جونم🥰💙💙

    ۱ ماه پیش
  • آتنا

    0

    خیلی قشنگ بود مرسی حدیث جون✨💫

    ۱ ماه پیش
  • باران

    1

    چراتوانقدرساده ای دختر، چطوروکیل شدی، 😏😏

    ۱ ماه پیش
  • دختر صحرا

    1

    ممنون خیلی پارت خوبی بود

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️