پارت بیست و چهارم :

با خشم و عصبانیت گردن جلو کشیدم.
دوست داشتم مژه های کاشته شده اش را دانه دانه از ریشه جدا کنم تا بلکه دلم خنک شود.
دختره اکپیری عملی.
_ نمیارم پایین نه تا وقتی که دلیل این رفتار زشت پرسنل این شرکت رو ندونم.

_ چرا شما الکی از خودت حرف در میاری ؟! از کدوم رفتار زشت حرف می زنی؟!

پوزخند زدم و دستانم را کنار پایم مُشت کردم:
_ همین دو دَره بازی...همین پارتی بازیااا...اصلا رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    پارت عالی ممنون بانوی مهربان و خدا برای همه راهی برای مقابله با مشکلات گذاشته ولی به همون خدا قسم گاهی کم میاریم تا اون راه آسون بشه و به آشایش برسیم

    ۲ ماه پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزی

    ۲ ماه پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️