پارت بیست و چهارم :

با خشم و عصبانیت گردن جلو کشیدم.
دوست داشتم مژه های کاشته شده اش را دانه دانه از ریشه جدا کنم تا بلکه دلم خنک شود.
دختره اکپیری عملی.
_ نمیارم پایین نه تا وقتی که دلیل این رفتار زشت پرسنل این شرکت رو ندونم.

_ چرا شما الکی از خودت حرف در میاری ؟! از کدوم رفتار زشت حرف می زنی؟!

پوزخند زدم و دستانم را کنار پایم مُشت کردم:
_ همین دو دَره بازی...همین پارتی بازیااا...اصلا رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    پارت عالی ممنون بانوی مهربان و خدا برای همه راهی برای مقابله با مشکلات گذاشته ولی به همون خدا قسم گاهی کم میاریم تا اون راه آسون بشه و به آشایش برسیم

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزی

    ۲ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزی

    ۲ هفته پیش
کپی شد!