پارت بیست و سوم :

لبخندی به چهره ی خواب آلودش زدم:
_ آره ....صبح بخیر.چه زود بیدار شدی.

خمیازه ای کشید و سر جایش نشست:
_ دیشب خیلی خوابیدم.دیدی که واسه شامم نتونستم پاشم.

راست می‌گفت. قرص خواب آن قدر تاثیر گذاشته بود که برای شام هم صدایش زدم بیدار نشد.
از چهار تا تخم مرغ دوتا را برای محسن و مجید خاگینه درست کردم و باقی را گذاشتم برای امروز تکتم.
کیفم را سر شانه زدم و گوشی را داخلش چپان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    1

    چرا اینقدر پارتها کوتاه و کم هست لااقل دوپارت بزارید تا ادم از خواندنش لذت ببره هنوزشروع نکرده تمام شده

    ۲ ماه پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    عزیزم فقط می تونیم در روز یه پارت بذاریم نه بیشتر

    ۲ ماه پیش
کپی شد!