یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت پنجم :
پلک راستِ آذر با احساس حرص و ولع از شنیدن متلک او، بالا پرید.
به خشکی شانس! اگر آنقدر سریع از کنار آذر رد نمیشد، حتماً جواب دندان شکنی به او میداد.
اصلاً چرا باید به روی او لبخند میزد؟ چه دلیلی برای لبخند زدن، وجود داشت؟
آه، کاش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1چه بد که خانواده ها خودشون میبرن ومیدوزن وتنت میکنن 😡 از همین اولش مشخص هاتف چه آدم رو مخیه