پارت صد و ششم :
خیابان زیر نور چراغهای زرد و لرزان شب حالتی نیمهمرده داشت؛ مثل موجودی خسته که نفسهایش را با زحمت بیرون میداد. هوا بوی سردِ دود و فلز میداد و باد کثیفی که از میان ساختمانها میگذشت، موهایم را روی صورتم میریخت. قدمهایم تند بود؛ اما ذهنم کند و سنگین حرکت میکرد؛ انگار هر فکر مثل سنگی درون سرم افتاده بود و با هر قدم به دیوارههای جمجمهام میخورد.
دستهایم هنوز کمی میل
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانا
0مثل همیشه عالی خدا قوت عزیز
۲ ماه پیشسارا
0پرواز عزیز چقدر معما توی زندگیت داری و هی داره به این معماها اضافه می شه.. ممنونم نویسنده جاان💝💝 عالی بود
۲ ماه پیشفخری
0مرسی حنانه جون بابت رمان قشنگت عالی بود خدا قوت ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
۲ ماه پیشلیلی
2برعکس پرواز فک میکنم اومدن یه کوچولو بتونه خوشبختی وآرامش به زندگیش بیاره😍🥰ایول نویسنده جون عجب آهنگی گذاشتی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0الهی به نظرم نویسنده جون بهترین زمان برای پرواز و سهند تا بیشتر به هم توجه کنند نترسند خصوصا پرواز شاید بشه که نشه دیگرانی که سالها خوشی رو ازاون و پرواز گرفتن باز هم پیروز میدان باشند و لی سارا واقعا چرا پنهان کرده هم چین اتفاق مهمی تو زندگی پرواز یعنی اونم نمیدونسته