پارت صد و بیست و دوم :

دلم ریش می‌شود. نفس بلندی می‌کشم. موهای خودم را هم با دست جمع می‌کنم و بالای سرم می‌برم. تازه یادم می‌افتد کش موهایم را به دم موهای نازی بسته‌ام. خودکاری را که روی میز است برمی‌دارم و عوض کانزاشی از لای گوجه‌ای موهایم رد می‌کنم تا همانجا نگهشان دارد. پیشنهادی را که با حسین در موردش حرف زده بودیم به زبان می‌آورم.
- به نظرم همینجا تولد بگیریم براش. یه استند اجاره می‌کنیم. یه چند تا Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    0

    خیلی عشق بین شیرین و وحید دا دوست دارم خیلی دلچسبه ممنون از نویسنده عزیز🌹❤️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشی❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    یعنی حسین از روشن دل کنده ؟!

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دیگه نمی‌شه دلش همچنان بند بمونه که. شاید ته قلبش یه چیزایی هنوز واسه ط

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️