پارت صد و بیست و دوم :

دلم ریش می‌شود. نفس بلندی می‌کشم. موهای خودم را هم با دست جمع می‌کنم و بالای سرم می‌برم. تازه یادم می‌افتد کش موهایم را به دم موهای نازی بسته‌ام. خودکاری را که روی میز است برمی‌دارم و عوض کانزاشی از لای گوجه‌ای موهایم رد می‌کنم تا همانجا نگهشان دارد. پیشنهادی را که با حسین در موردش حرف زده بودیم به زبان می‌آورم.
- به نظرم همینجا تولد بگیریم براش. یه استند اجاره می‌کنیم. یه چند تا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    0

    خیلی عشق بین شیرین و وحید دا دوست دارم خیلی دلچسبه ممنون از نویسنده عزیز🌹❤️

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشی❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    یعنی حسین از روشن دل کنده ؟!

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دیگه نمی‌شه دلش همچنان بند بمونه که. شاید ته قلبش یه چیزایی هنوز واسه ط

    ۲ ماه پیش
کپی شد!