گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و دوم :
دلم ریش میشود. نفس بلندی میکشم. موهای خودم را هم با دست جمع میکنم و بالای سرم میبرم. تازه یادم میافتد کش موهایم را به دم موهای نازی بستهام. خودکاری را که روی میز است برمیدارم و عوض کانزاشی از لای گوجهای موهایم رد میکنم تا همانجا نگهشان دارد. پیشنهادی را که با حسین در موردش حرف زده بودیم به زبان میآورم.
- به نظرم همینجا تولد بگیریم براش. یه استند اجاره میکنیم. یه چند تا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فریبا
0خیلی عشق بین شیرین و وحید دا دوست دارم خیلی دلچسبه ممنون از نویسنده عزیز🌹❤️