گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و یک :
*
لیوان شربت را به دست نازی میدهم که با صورتی سرخ شده، درست روبروی کولر نشسته و یقهاش را کاملا باز کرده. از مبل پایین میآید و پاهایش را روی زمین دراز میکند. از وقتی آمده دارد از گرما شکایت میکند. البته مامان معتقد است طبع بچهاش گرم است که دست و پای نازی اینطور از گرما میسوزد. خیلی سریع وزن گرفته و شکمش هم گرد شده است. دو سه جرعه از شربت را مینوشد و لیوان را کنارش، روی فرش میÚ

لطفا صبر کنید...

فریبا
0ممنون از رمان زیبا❤️🌹 واقعا قلمی قوی و با جزئیات کامل بیان شده