گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست :
سرش را به نشانهی فهمیدن بالا و پایین میکند.
- این تهش میاد دنبال بچه. این اداها رو داره میاد فقط واسه نفس.
- آره. منم همین فکرو میکنم. انگار دنبال اینه یه نشونه از احسان داشته باشه. حالا به چه قیمتی، مهم نیست براش. اون روز همه داشتیم پرپر میزدیم واسه اون جنازهی نصفه نیمه، این تا از بهشت زهرا اومدیم بیرون، بهونهی نوهشو گرفت. حالا خوبه زنش هم مرده. کسی نیست از بچه نگهداری کنÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی فریبا جان❤️
۳ ماه پیشفاطیما
0سلام خداقوت نویسنده جان واقعا این چند پارت آخر خیلی خوب بود البته جزء فوت احسان که ناراحت کنده بود عزیزم خیلی دیگه از رمان مونده؟ من دوست دارم زودتر شیرودی و شیرین رو بفرستم خونه بخت🤭
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام جان دل. دو سوم رمان گذشته تقریبا❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
0مثل همیشه عالی بود منون نویسنده عزیز🌹